مثل دورترین چیزی که از خواب هایم باقی می ماند
-
تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 12:45
باران های پاییزی باران های پاییزی خانه | آرشيو | ايميل نوشته هاي پيشين هفته چهارم بهمن ۱۴۰۰هفته دوم بهمن ۱۴۰۰هفته اوّل مهر ۱۳۹۶هفته اوّل بهمن ۱۳۸۸هفته اوّل اسفند ۱۳۸۷هفته سوم آبان ۱۳۸۷هفته دوم آبان ۱۳۸۷هفته اوّل آبان ۱۳۸۷هفته سوم مهر ۱۳۸۷هفته دوم مهر ۱۳۸۷ لينکدوني پرسه در خیالقاسم رفیعا(طرقبه)بانوی ...
سالهای گذشته روزهای نیامده
-
تاریخ: 1401/4/14 ساعت: 5:27
سالهای گذشته روزهای نیامده سه شنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۰ سلامخیلی ساده سلامانگار این 13،14 سالی که گذشت مثه بازی کودکانه وسط یه پارک شلوغ بود، بود و گذشت، تمام شد و رفت...دلم برای اینجا تنگ میشه، و برای سکوت و متروک شدنش دلتنگ تر...تصویری که میاد توی ذهنم اینه که یه شهر قدیمی که رها شده و خزه ها همه جا ...
مثل دورترین چیزی که از خواب هایم باقی می ماند...
-
تاریخ: 1401/4/14 ساعت: 5:27
مثل دورترین چیزی که از خواب هایم باقی می ماند... دوشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۰ خواب انگار بال و پر دارد، می دود میان ساعت های سرد این روز های سرد تر و دستم را می کشد و می برد، می برد به دنیایی که همه چیز کمی بوی ماندگی می دهد و نا و تصاویرش کمی کدر است... انگار از پشت عینک باران خورده مجبور باشی به ج...
@@@@@@
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 15:46
این فکر مرا می جود آرام دوباره یک پنجره،صد آینه،یک دام دوباره من شمع کمی سوخته ام، وین شب ظلمت باور نکنم روز شود شا&
غروب که میشود...
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 10:26
غروب که میشود... سه شنبه نهم مهر ۱۳۸۷ غروب که میشود قریه های کوچک دشت را سکوت می بارد سکوت میگیرد کجاست آیینه ای تا سکوت را دو تا بکند؟ سکوت هم تنهاست [ ] +
@@@@@@
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 10:26
@@@@@@ سه شنبه نهم مهر ۱۳۸۷ این فکر مرا می جود آرام دوباره یک پنجره،صد آینه،یک دام دوباره من شمع کمی سوخته ام، وین شب ظلمت باور نکنم روز شود شام،دوباره [ ] +
وخدایی...
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 10:26
وخدایی... چهارشنبه دهم مهر ۱۳۸۷ یک گوشه آرام نشسته است،زل می زند به جایی که انگار فقط خودش می داند کجاست،دانه های درشت اشک،از گوشه چشمش روی گونه هایش که حالا حسابی سرخ شده می ریزد،لبهایش را می گزد و اشک،اشک،جاری است. بغضش آنقدر ورم دارد که با این ترک کوچک حالا حالا ها خالی نخواهد شد،راست می ایستد هن...
که این تقدیر پاییزی...
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 10:26
که این تقدیر پاییزی... شنبه چهارم آبان ۱۳۸۷ هوا پاییز، میبارد تمام غصه هایم را ویعنی واقعا پایان گرفته داستان ما؟ صدای بارش دردی شبیه شعر میخواند، دوباره بغض خاموشی گرفته دست و پایم را غروب برگ ریزان درختان، مرد میگوید، میان هق هق سردش صدای تلخ یک رویا طلایی، زرد، نارنجی، همه در باد میرقصند ومردی قا...
درد و دل...
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 10:26
درد و دل... سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۸۷ گفتم برایت می سرایم می نویسم از این گلو،از عقده هایم، می نویسم گفتم برایت،نامه ای از درد سرشار صـد بار نامت را برایم می نویسم لختی نگاهم می کنی؟ یا نه بگویم؟ این جمله ها را در عزایم می نویسم دست از سکوتت بر نمیداری به ناچار من هم سکوتت را به پایم می نویسم ـــ...
حتی تو
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 10:26
حتی تو چهارشنبه هفتم اسفند ۱۳۸۷ سلام دوستان بعد عمری بالا خره تصمیم گرفتم که یک شعر بذارممنتظر نظرات شما هستم...***ماهی قرمز و سپیدی کهزیر پای نگاه تو جان دادقلب من بود زیر پا له شدقلب من بود از نفس افتاد***همه از ناگهانی افتادنداتفاقی که خواب می ماندیم !روز ها که یکی یکی رد شدپشت سد حباب می ماندیم*...
انگار ما همه جا بودیم!
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 10:26
انگار ما همه جا بودیم! یکشنبه چهارم بهمن ۱۳۸۸ لبخند های تو ؛ تلخند های من چیزی نمانده است،غیر از دو پیرهن!سردم ولی برو! آغوش من نباش این مرد مرده را دیگر کفن نباشدر سایه سکوت،در خلوت نگاهمردی پر از شکست،عشقی که بی گناه له شد شکست خورد؛با غصه بست خوردچیزی شکستنی،القصه دست خوردچیزی شکستنی قلب من و تو ...
روزگار...
-
تاریخ: 1396/7/2 ساعت: 10:26
روزگار... یکشنبه دوم مهر ۱۳۹۶ تو این هفت هشت سال که نبودم دیگه هیچ کس از قدیمی های بلاگفا که میشناختم باقی نموندن! هیچ کسی نیست، همه یا رفتن یا وبلاگشون رو حذف کردن، یا دیگه متروک شده مثه خود من! یکیش همین ماه بالای سر تنهاییست، یکیش بیا بشکن سکوتم رو، یکیش دفتر کهنه ، یکیش کوشا که دیگه آپ نمیکنه، خ...